خرید بک لینک
مغز (هوش) با روح چه فرقی داره؟ این منیت من، به کدومشون برمی گرده؟ Descartes متفکر فرانسوی قرن شانزدهم استدلال کرده که روح با مغز متفاوت هستند چون مغز رو میشه به قسمت های مجزا تفکیک کرد ولی روح رو نه. ولی این باز جواب اینکه روح چیه نمیشه. دکارت رو مثال زدم چون خب مال خیلی سال پیشه و اصلا پدر فلسفه ی نوین به حساب میاد اگه اشتباه نکنم. از گفته های مشهورش اینه که I think therefor I am. فکر می کنم پس هستم. با اینکه فرانسوی بوده معتقد به وجود خدا بوده. استدلال ش این بوده که من بشر خودم رو ناقص می بینم و میل به یک چیز والا دارم. پس خدایی هست. حالا البته نه اینکه توی یه جمله به این برسه.کم کم البته همونطور که مستحضر هستید این طرز تفکر در روپایی ها کم رنگ میشه. وقتی عصر علم و اختراعات بشر از راه میرسه بیشتر جنبه ی ملموس همه چیز اهمیت پیدا می کنه. بشر انگار از زندان خرافات و عقاید بعضا نامعقول و خشک کلیسا آزاد شده بوده و میل داشته همه چیز رو از نو تعریف کنه. حالا اینا رو ولش کنروح ما می تونه حرف بزنه؟ وقتی حرف می زنیم این عقل و زبان ما هستند که تکلم می کنند. پس روح کجای قضیه ست؟ نظر شما چیه؟ -یک جریانات زیرپوستی هم در جامعه هستند که به شدت معتقد به طرز تفکر عرفانی هستند و جایگاه روح رو خیلی والا می دونند. یعنی معتقدند بدون برداشتن قدم های علم حاضر برای مثلا رسیدن به طب رفع بیماری میشه روحی این قضیه رو حل کرد. یا یه همچین چیزی-امروز بنا دارم برم فیلم "کاپیتان من" که کارگدانش بهرام رادان ئه رو ببینم. در بخش سینمای هنر و تجربه. درباره مغزه گویا.

برچسب: نویسنده: ماهان فرهادی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 22:16

خدایا! یه سری آپشن جلو رومون بذار دیگه! قربونت.

دلم می خواد جایزه ی تاب آوردن این روزهای بی نهایت گرم می تونستم به هموطنام جایزه بدم. یه هیر میکاپ آرتیست ی هست توی اینستا به اسم mounir. یه آقائیه نمی دونم دقیقا کجائیه.

دلم می خواست یه ویزیت گیش ایشون رو به خانوم های هموطن م جایزه می دادم. توی این هوایی که آدم رو توی خونه حبس می کنه تنوعی میشد.

برچسب: نویسنده: ماهان فرهادی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 18:56

خیلی از دست خودم ناراحتم که وقتی از کار اداری یا جاهای شلوغی که توشون قرار می گیرم کلافه میشم، کنترل زبونم رو ندارم. انگار فضای دور و برم بهم فشار میاره. میخوام فقط فرار کنم. امشب روضه با مامان رفتیم دانشگاه. فولاد مبارکه برنامه داشت در واقع و بیشتر هم گویا کارکنان خودشون بودند. خییییییلی شلوغ بود. برنامه و مجری در واقع توی مسجد بود ولی توی فضای باز هم خیلی بودند. برای یه چایی مردم توی صف بودند! ساعت حدود 10 سر و کله ی دو تا ون پیدا شد. زن و مرد جمع شدند که غذا بگیرند. انگار مثلا به قخطی زده های آفریقا بسته برسونند اونجوری! چه میدونم والا شاید هم چون غذای امام حسینه مردم حاضرند اینجوری وایسند. دور و بر فضای باز رو هم گرفته بودند تا کسی این موقع دیگه وارد نشه. از یکی از مسیرها که خواستیم با مامانم خارج شیم گفتند نمیشه. باز از یه جای دیگه خواستیم بزنیم بیرون نگهبانه گفت خانوم رفتی نمیشه برگردی ها! با حالت عصبانی و کلافه گفتم حالا کی خواست برگرده! مجلس امام حسین رو! از این برخوردهای پاچه گیری من زیاد دارم. منطق بعضی فضاها رو نمی فهمم.

برچسب: نویسنده: ماهان فرهادی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 18:56

پیانو رو بعد 8 ماه گفته ام کوکیه بیاد کوک کنه. سازهایی که تار دارند یا همون سازهای "زهی" باید هر چند وقت یک بتر کوک بشن. پیانو های مکانیکی، یعنی اونایی که برقی نیستند. باید هر 6 ماه یک بار کوک بشن.بار آخر که این آقایی که کارش اینه میاد کوک می کنه اومد، هشتصد تومان گرفت. اول هفته پیامک زده بودم که بیاد دیروز نوشت که امروز میتونه بیاد. الان اینجاست یک ساعت و حتی بیشتره که با انبر مخصوصی که داره، به پیچ های تنظیم تار ها ور میره. دارم به پرداخت دستمزدش فکر می کنم. البته خب از جیب بابام پزداخت میشه ولی خب قبل از اینکه کوکیه بیاد رفتم با گلایه و عصبانی گفتم اون دفعه که آب های شستشوی میوه رو اومده بود ریخته بود پای کوزه ها (آخه پیانو طبقه بالاست) اب زرد از زیر کوزه ها راه افتاده. هر چی می سابم نمی رند. املاح سمج. هیچی دیگه کمی تندی کردم. حالا دارم به هزینه ی کوک فکر می کنم و اینکه باید از بابام خواهش کنم پرداخت کنه. این مدت که مشغول کوک کردنه توی اینترنت گوشیمچرخ می زدم دیدم یه جایی نوشتهIt is in your own interest to find a way to be tender

برچسب: نویسنده: ماهان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 15:14

من کلاس موسیقی که می خوام ترم جدید بنویسم کارت مامانم رو می گیرم. رمزش هم 1345 تاریخ تولدشه. البته پولی که توی حسابه رو بابام تامین کرده ولی از بس که توی این سال های متمتدی زندگی مشترک شون بالا و پایین داشتند و از بس مامان همه چی رو برای ما می خواد و خودخواهی در او نیست پول زحمت خودشه. به مامانم میگم ایشالا کارتتون همیشه موجودی داشته باشه و موجودی حسابتون برای کارهای بد (دکتر و دوا) صرف نشه.البته آدم خرید کردن نیستم. یعنی البته دوست دارم مثل هر دختری ولی خب توی این وضعیت اقتصادی خیلی صرفه جویی می کنم. مامانم هم دیگه بیشتر از من. اصلا اهل پاساژ و خرید های جور واجور نیست. بعد پریشبا رفته توی مغازه ی شکلات فروشی همین بغل یه بسته بیسکوییت ناتلا خریده 500 تومن. توی mbc تبلیغ ش رو دیده بودم نمی دونستم یه روزی میشه از نزدیک ببینم.-دعای آخر پست، اینه که وضع اقتصادی میهن عزیزم ایران بهتر بشه. برگردیم روی نقشه. میشه؟

برچسب: نویسنده: ماهان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 15:14

صفحه بندی